تبلیغات
 العجل یا صاحب الزمان - عروسک زشت
ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد*** حیف باشد که توباشی و مرا غم ببرد
طبقه بندی: داستان ها، | نظرات : نظر
برچسب ها: داستان، عروسک زشت، انتظار دوست،

عروسک زشت

 
دختر کوچک به مهمان گفت : میخوای عروسکامو ببینی ؟

مهمان با مهربانی جواب داد : بله ، حتما !

دخترک دوید و همه ی عروسکهارو آورد ، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن ولی دربین اونا یک عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود …

مهمان از دخترک پرسید : کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ؟ و پیش خودش فکر کرد : حتما اونی که از همه قشنگتره … اما خیلی

تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت : اینو بیشتر از همه دوست دارم !

مهمان با کنجکاوی پرسید : این که زیاد خوشگل نیست ؟!

دخترک جواب داد : آخه اگه منم دوستش نداشته باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ؛

اونوقت دلش

میشکنه...

کاش دل ماهم به پاکی بچه ها بود!!!

ادامه مطلب...
نویسنده : انتظار دوست
تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391
ساعت : ساعت 02 و 03 دقیقه و 00 ثانیه



مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
Design By : Ashoora.ir




پایگاه جامع عاشورا